|
به خوندنش می ارزه
|
دوستان عزیزم
(با رعایت ترتیب زمانی این دو رویداد بزرگ)
۱. هفتم آبان ( 29 اکتبر)، روز جهانی کوروش بزرگ(نگارنده نخستین منشور حقوق بشر و پایه گذار نخستین امپراطوری جهان) و
۲. 8/8/88 روز میلاد پربرکت امام رضا(ع) رو به شما شادباش می گم.

گوش * اپم * 3747
پیام ۱۷
یاد بگیر چطور بمیری، آنگاه
یاد خواهی گرفت که چطور زندگی کنی.

زامیاد * میثر * 3747
جشن مهرگان
جشن مهرگان یکى از کهن ترین جشن هاى هندو ایرانى است که در ستایش ایزد بزرگ و کهن هندو ایرانى -مهر یا میترا- در روز مهر از ماه مهر(16 مهرماه)برگزار مى شود.
مردمان در این روز تا حد امکان با جامه هاى ارغوانى در جایگاه گردهمایى هاى همگانى در شهر یا روستاى خود گرد مى آمده اند در حالى که هر یک چند “نبشته شادباش” (کارت تبریک) براى هدیه به همراه داشته اند. این شادباش ها را با بوى خوشى همراه مى ساختند و در لفافه اى زیبا مى پیچیدند.
در میان سفره مهرگانى که از پارچه اى ارغوانى رنگ تشکیل شده بود، گل “همیشه شکفته” مى نهادند و پیرامون آن را با گل هاى دیگر آذین مى کردند. در پیرامون این گل ها، چند شاخه درخت گز و هوم مى نهادند و گونه هائى از میوه هاى پاییزى که به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه مى شد. میوه هائى مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، خرمالو و چندى از بوداده ها همچون تخمه و نخودچى. دیگر لازمه هاى سفره مهرگان عبارت بود از: شمع، آینه، گلاب، اوستا، شیرینى و خوردنى هاى محلى.

از سال 1304 هجري خورشیدی پنج روز پنجه (خمسه) از پايان سال حذف و شش ماه نخست ، 31 روزه شد و از آن پس روز آغاز جشن مهرگان به دهم مهرماه منتقل شد و تا روز شانزدهم مهرماه ادامه دارد.
در مورد جشن مهرگان به مطلب جالبی برخوردم که دوست دارم برای شما هم نقل کنم:
می دانید تنها مراسم مذهبی در ایران که بر اساس تاریخ خورشیدی برگزار می شود، چیست؟
مراسم قالیشویان در مشهد اردهال(از توابع شهرستان کاشان).
سلطانعلی فرزند امام محمد باقر(ع) برای ارشاد مردم کاشان راهی این شهر می شوند. پس از چندی دشمنان این حضرت به کاشان حمله کرده، ایشان را در اردهال به شهادت می رسانند. با شنیدن خبر شهادت ایشان اهالی شهر که در حال برگزاری جشن مهرگان بودند، چوب به دست خود را به محل می رسانند و جنازه امامزاده را در یک قالی نهاده، در چشمه ای در همان نزدیکی شست و شو داده و دفن می کنند.
از آن پس هر سال مردم کاشان مراسم نمادین قالیشویان را در بزرگداشت آن روز در دومین جمعه از ماه مهر که مصادف با جشن مهرگان است برگزار می کنند و این تنها مراسم مذهبی ماست که بر اساس تاریخ خورشیدی برگزار می شود.

راستی آرامگاه سهراب سپهری شاعر کاشانی در جوار امامزاده سلطانعلی بن محمد باقر(ع)قرار دارد.
مهر * میثر * 3747
تمدن عيلام
يكي از مقاطع تاريخ ايران باستان، دوران تمدن «عيلام» است. عيلاميان، بنيانگذاران نخستين پادشاهي در گسترهي ايران بوده اند. كشور عيلام از دو بخش كوهستاني و دشتي تشكيل ميشد. بخش دشتي آن شامل سرزمينهاي غربي و مركز آن شهر «شوش» و بخش كوهستاني آن شامل نواحي شرقي و كانون آن شهر انشان(در محل بيضاي فارس) بود. نخستين دودمان شناسايي شدهي حاكم بر عيلام، دودمان برآمده از شهر «اوان» بود كه شهرياران آن، از حدود 2500 تا 2200 پيش از ميلاد فرمانروايي ميكردند.
سدهي سيزدهم پ.م. عصر زرين تمدن عيلام بود، دوراني كه در آن، شهرياراني توانا و برجسته، قدرت و عظمت عيلام را به اوج خود رسانده بودند. در زمان پادشاهي «شيلهك اينشوشينك» (حدود 1151-1165 پ.م.) فتوح عيلام به نقاط دور دست گسترش يافت و سراسر درههاي دجله، بخش اعظم كرانههاي خليج فارس و دامنههاي غربي زاگرس فتح گرديد و عيلام، نخستين پادشاهي سرزمين ايران را با متحد ساختن مناطق مفتوح، پديد آورد. همگام با اين دستاوردهاي نظامي و سياسي، در اوضاع فرهنگي عيلام نيز تحولات گستردهاي روي داد و در نتيجهي آن، كتيبهها هر چه بيشتر به خط و زبان عيلامي نگاشته شد و هنر و معماري عيلامی، به ويژه در منطقهي شوش، به اوج خود رسيد.
با افزايش دوبارهي قدرت بابل، در حدود 1110 پ.م.، پس از كشمكشهايي طولاني، «نبوكدنصر» پادشاه بابل، بر عيلام چيره گشت و شهرهاي آن را تاراج كرد. در اين روزگار، آشور در شمال و بابل در جنوب ميانرودان، به عنوان دو قدرت عمده و برتر منطقه همواره در كشمكش بودند. در سال 653 پ.م. سپاه «آشور بنيپل» پادشاه آشور، و «تمپتي هومبن اينشوشينك» به نبردي سرنوشتساز وارد شدند كه نتيجهي آن سقوط عيلام و غارت و ويراني شوش به دست آشوريان بود. پس از آن، دولت عيلام هرگز نتوانست به شکوه و عظمت پیشین بازگردد.
مردمان قوم آريايي «پارس» در آخرين مرحله از مهاجرت خود - از آسياي ميانه به نجد ايران - در سده نهم پ.م. در سرزمينهاي عيلامی مستقر شدند و به زندگي در ميان عيلاميان پرداختند. پارسها از سدهي هفتم پ.م. به بعد، با اتكا به آموختهها و دستاوردهاي مادي و معنوي خود از تمدن درخشان عيلام، حكومتي خودگردان را در ايالت «انشان» تشكيل دادند و همين سرزمين، زماني بعد، تبديل به خاستگاه امپراتوري عظيم هخامنشي گرديد. در دوران بعد، پيوند پارسها و عيلاميان آن گونه بود كه از زمان داريوش بزرگ به بعد، شوش - مركز عيلام - تبديل به پايتخت زمستاني پادشاهان هخامنشي شد و عيلاميان در عرصههاي مختلف اين امپراتوري نوپا به همكاري با پارسها پرداختند.
بخش عمدهاي از باورها و انديشههاي ديني و اسطورهاي عيلاميان بر نوعي عبوديت و احترام به زن و پرستش «مار» استوار بوده است. در باورهاي عيلامي، «مار» موجودي مقدس و حافظ آب و خرد و عامل دور دارندهي نيروهاي اهريمني دانسته ميشد.
عيلاميان چون بسياري از تمدنهاي كهن خاورميانه، معتقد به نظام مادرسالاري بودند؛ چنان كه در رأس خدايانشان، ايزدبانوان قرار داشتند و در نظام پادشاهي آنان نيز، مقام سلطنت از تبار زنان به ارث ميرسيد و مردان، به نيابت از زنان دودمان سلطنتي، به پادشاهي ميرسيدند.
انیران * خشتروئیریه * 3747
When God says Yes, he gives you what you need
When God says No, he gives you something better
but When God says wait, he wishes to give you the best

ماه * خشتروئیریه * 3747

کمالالملک، بزرگمردِ هنر نگارگري ايران
"محمدغفاري" (کمالالملک) نقاش بزرگ و معاصر ايران، در سالهاي نخست فرمانروايي ناصرالدينشاه قاجار در يک دودمان هنرمند و سرشناس در شهر . . . .
اورمزد * خشتروئیریه * 3747
آلفرد نوبل
"آلفرد نوبل" در سال 1833 در استکهلم( پايتخت سوئد) ديده به جهان گشود.
پدرش مردي مخترع و صاحب نظر در کارهای صنعتي بود. از کارهاي او ميتوان ساختن مينهاي زيردريايي و ماشينهاي توليدي را نام برد.
آلفرد در نهسالگي به سنپترزبورگ مهاجرت کرد و دوران جواني خود را در آنجا گذراند. در هفده سالگي سفر تحصيلي خود را به کشورهاي گوناگون آغاز کرد. مدت يک سال در پاريس، در رشتهي شيمي به تحصيل پرداخت. سپس به مطالعه در زمينهي مواد منفجره علاقمند شد و مطالعاتش را در زمينهي کشف و اختراع مواد گوناگون تکامل بخشيد.
او از ترکيب مادهي نيتروگليسرين و مادهي اصلي سيليکون، خميري به دست آورد و کشف جديد خود را ديناميت ناميد.
آلفرد نوبل هرگز ازدواج نکرد و فرزندي هم نداشت. با اين وجود، هرگز به تنهايي زندگي نکرد. زني به نام سوفيه هِس در زندگيش حضور داشت. او دختري فقير بود که در يک مغازهي گل فروشي کار ميکرد. نخستين بار که آن دو يکديگر را ملاقات کردند، آلفرد 43 سال و سوفيه 20 سال داشت. سوفيه با وجود همهي جذابيت، تحصيلات کافي نداشت و آلفرد هرگز نتوانست اين دو ويژگي او يعني زيبايي و کمسوادي را با يکديگر همخوان سازد.
نوبل در سال 1896 در ويلاي خود در ايتاليا زندگي را بدرود گفت. او از مرگ هراس بسيار داشت و در حالي مرد که هیچ دوست و آشنايي در کنارش حضور نداشت. مادهي نيتروگليسرين نيز تا آخر زندگي همراهش بود، زيرا در آن زمان، دچار حملهي قلبي شده بود و پزشک آن را به عنوان دارو، برايش تجويز کرده بود.
ثروت و وصيتنامهي نوبل، زمينهساز جايزهي نوبل شد. او پس از مرگ خود، بيش از 31 ميليون کرون پول به جاي گذاشت. بنیاد نوبل هر ساله پنج جايزه با عناوین جايزهي صلح، ادبيات، فيزيک، شيمي و پزشکي به افراد برگزیده اعطا می کند.

سروش * امرتات * 3747
به مناسبت سالمرگ "احمد شاملو" این شعر زیبا رو تقدیم شما دوستان خوبم می کنم:
بودن
گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند ِ کاج ِ خشک ِ کوچه بن بست
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه، بر تراز بی بقای خاک
( از مجموعه هوای تازه)

دی باذر * امرتات * 3747
تهی بود و نسیمی
سیاهی بود و ستاره ای
هستی بود و زمزمه ای
لب بود و نیایشی
من بودم و تویی
نماز و محرابی
" سهراب سپهری "

بهمن * امرتات * 3747
نخستین زن روزنامه نگار ایرانی
"صدیقه دولت آبادی" در سال ۱۲۵۸ هجری خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. او از پیشگامان جنبش اجتماعی زنان در ایران و نخستین زن روزنامه نگارایرانی است. پدرش "حاج میرزا هادی دولت آبادی" از روحانیون روشنفكر بود. "دولت آبادی" پس ازتحصیل در زمینه فارسی و عربی در تهران،دروس متوسطه را نزد معلمان وقت دارالفنون فرا گرفت و در ۱۵ سالگی با "دكتر اعتضادالحكما" ازدواج كرد.
وی درجریان مخالفت جناح های ملی- مذهبی با قرارداد 1907 میلادی كه كشور را به طور رسمی زیر نفوذ انگلستان و روسیه قرارمی داد، به همراه زنان همفكر خود به قهوه خانه هایی می رفت كه از قند خارجی استفاده می كردند تا آنان را از مصرف قند خارجی برحذر دارد.
"دولت آبادی" در سال 1296 خورشیدی پس ازدرگذشت پدرش به اصفهان بازگشت و نخستین دبستان دخترانه را به نام «مكتبخانه شرعیات» گشود و سال بعد انجمنی را به نام «شركت خواتین» تاسیس كرد و همزمان با این فعالیت ها دبستانی را برای دختران بی بضاعت ایجاد نمود، اگرچه همه این كارها با مخالفت های زیادی روبه رو بود. در سال ۱۲۹۸ خورشیدی به منظورآشنایی بانوان با حقوق خانوادگی خود و اصول تربیت جدید از وزارت معارف مجوز انتشار سومین نشریه ویژه زنان را درایران به نام «زبان زنان» دریافت كرد. «زبان زنان» دوهفته نامه ای بود كه هدف از انتشار آن آگاهانیدن زنان از حقوقشان و بسیج آنان برای مخالفت با قرارداد 1919 میلادی بین دولتهای انگلیس و ایران بود.
این خط مشی، برای «زبان زنان» به قیمت گزافی تمام شد و دستور توقیف آن در اصفهان پس از دو سال انتشار صادر شد. "دولت آبادی" پس ازتوقیف «زبان زنان» به تهران آمد و بار دیگر «زبان زنان» را به صورت ماهنامه منتشر نمود. وی در سال 1300 در تهران انجمنی را به نام «انجمن آزمایش بانوان» تاسیس نمود و در جنبش علیه استفاده از كالاهای خارجی فعالانه شركت كرد. "صدیقه دولت آبادی" در سال 1301 به آلمان رفت و در كنگره بین المللی زنان در برلین شركت كرد. او نخستین زن ایرانی است كه در یك كنگره بین المللی به نمایندگی از زنان ایران حاضر شد و سخنرانی كرد.
وی درسال 1302 خورشیدی به اروپا رفت و تحصیلات خود را در مدرسه بین المللی آلیانس پاریس ادامه داد. سپس در كالج شبانه روزی زنان دوره ۳ساله تعلیم و تربیت را به پایان رسانید و موفق به گرفتن مدرك لیسانس در تعلیم و تربیت از دانشگاه سوربن فرانسه شد. او دراین مدت به همكاری با مطبوعات ایران ادامه داد و مقالاتی راجع به زنان ایران و تطبیق موقعیت زن ایرانی با قوانین و مقررات اسلامی نوشت و در روزنامه های معتبر فرانسه منتشر کرد. "دولت آبادی" در سال 1305 خورشیدی در دهمین كنگره بین المللی برای حق رای زنان به نمایندگی از زنان ایران شركت كرد و در اواخر سال 1306 خورشیدی به ایران بازگشت . او در سال 1316 خورشیدی كتاب «آداب معاشرت» را نوشت.
"صدیقه دولت آبادی" از آذرماه 1321 نشر «زبان زنان» را از سر گرفت. وی در سال 1326 به اروپا رفت و در كنگره بین المللی زنان برای صلح و آزادی شركت کرد و مقاله ای درباره پیشرفت زنان در ایران خواند. خاطرات و یادداشت ها و نامه های شخصی و نامه های رسمیش به مراجع دولتی، مقالات او و صفحات مجله «زبان زنان» اسناد ویژه ای هستند كه در پژوهش های جدید تاریخی درباره جنبش زنان در نیمه اول قرن بیستم در ایران جایگاهی ویژه دارند. "صدیقه دولت آبادی" در نیمه شب مردادماه 1340 در سن 82 سالگی بر اثر سرطان درگذشت. بنابر وصیتش او را در جوار قبر برادرش "یحیی دولت آبادی" در قبرستان كوچكی در زرگنده به خاك سپردند.

باد * تیشتریه * 3747