|
به خوندنش می ارزه
|
پیغام ماهی ها
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود.
ماهیان می گفتند:
" هیچ تقصیر درختان نیست."
ظهر دم کرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد.
" به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است."
باد می رفت به سروقت چنار.
من به سروقت خدا می رفتم.
"سهراب سپهری : دفتر حجم سبز"
رام * آتر * 3747
25 آبان سالروز درگذشت ستارخان - سردار ملی

ستارخان که بعد ها با لقب "سردار ملی" به يکی از چهره های شاخص عصر مشروطه ايران بدل شد، در سال ۱۲۸۴ قمری در قره داغ به دنيا آمد . او فرزند بزاز فقيری به نام حاج حسن قره داغی بود. ستارخان پس از اعدام برادر بزرگش اسماعيل به دست حاکم قره داغ ، به همراه پدر از قره داغ به تبريز مهاجرت کرد. او در سال ۱۳۰۴ به واسطه درگيری با قاطرچيان وليعهد، در دژ نارين قلعه اردبيل زندانی شد و پس از دو سال از آنجا گريخت تا سرانجام با توسل پدرش به یکی از مجتهدان متنفذ تبريز و شفاعت او نزد ديوانيان، خطايش بخشوده شد . در سال ۱۳۱۹ ه.ق به عتبات در عراق رفت و پس از بازگشت تا سال ۱۳۲۱ ه.ق مباشر املاک بود و پس از آن به شغل دلالی اسب پرداخت.
با بالا گرفتن جنبش مشروطه ستارخان به صف مشروطه خواهان پيوست و به عضويت انجمن حقيقت که يکی از مراکز مشروطه خواهان تبريز بود در آمد. سپس به انجمن ايالتی تبريز رفت و آمادگی خود را برای خدمت به مشروطه اعلام کرد و به توصيه رييس انجمن ايالتی، او و باقرخان هرکدام به سرکردگی ده سوار مسلح به استخدام پليس درآمدند.
پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه، عين الدوله از طرف شاه برای سرکوب مشروطه خواهان تبريز به آذربايجان رفت. ده نفر از اشخاص بی طرف و نيکنام تبريز با صلاحديد مشروطه خواهان برای مذاکرات آشتی کنان به ديدن عين الدوله رفتند، اما گفتگوی ايشان به جايی نرسيد. زيرا عين الدوله تسليم شدن بی گفتگوی مشروطه خواهان را می خواست. مجاهدان و مشروطه خواهان هم اعاده حکومت مشروطه و اجرای کامل قانون اساسی و گشایش مجلس را شرط تسليم خود می دانستند.
مذاکرات طرفين به جايی نرسيد و درگيری آغاز شد. در پايان روز اين جنگ به شکست اردوهای دولتی انجاميد. دلاوری ستارخان، باقرخان و جمعی از مجاهدان قفقازی و ارمنی، پيروزی را نصيب مشروطه خواهان کرد.
با پيشرفت های مشروطه خواهان و عقب نشينی پياپی نيروهای دولتی، عين الدوله سرانجام شهر تبريز را محاصره کرد. او می خواست با بستن راه آذوقه بر شهر، مشروطه خواهان را مجبور به تسليم کند. مجاهدان برای شکستن خط محاصره تلاش فراوانی کردند. عاقبت کنسول های روس و بريتانيا به انجمن رفتند و از مجاهدان خواستند که دست از جنگ بردارند، زيرا به تقاضای دو سفارت، شاه قول داده بود که در صورت پايان جنگ، قوای دولتی مانع ورود آذوقه نشوند . مشروطه خواهان اين پيشنهاد را رد کردند و دولت های روس و بريتانيا به بهانه حفظ جان اتباع خود نيروهای روس را وارد تبريز کردند.
فرمانده روس از مجاهدان خواست که اسلحه بر زمين بگذارند. در همين حال سپاهيان روس سنگرهای داخل شهر را خراب کردند و رفته رفته مداخلات و تجاوزاتشان آشکارتر شد. ستارخان و باقرخان و چند نفر از فرماندهان نيروهای ملی به ديدن فرمانده قوای روس رفتند و پس از اين ملاقات به افراد خود دستور دادند که در برابر روس ها هيچگونه ايستادگی نکنند و عده ای از سران مشروطه خواهان به کنسولگری عثمانی پناهنده شدند.
بعد از تصرف تهران به دست نيروهای بختياری و مجاهدان شمالی، ستارخان و ساير پناهندگان کنسولگری عثمانی از تحصن به در آمدند. چندی بعد از طرف نايب السلطنه، وزير جنگ و رييس مجلس، چند تلگراف به ستارخان و باقرخان رسيد که آنها را به تهران دعوت می کرد. ستارخان و باقرخان هر يک با پنجاه سوار مسلح به سوی تهران حرکت کردند. شيخ محمد خيابانی و اسماعيل نوبری، دو نماينده تبريز، از تهران تا زنجان به استقبال آنان آمدند و خيابانی به ستارخان در مورد رفتنش به تهران هشدار داد. بيرون دروازه تهران جمعيت بسياری برای ديدن ستارخان و باقرخان گرد آمده بودند. در نهايت با کالسکه سلطنتی آنها را به باغشاه و به ديدار احمدشاه بردند.
دولت پس از ورود ستارخان برای هر يک از مبارزان تبريز مقرری تعيين کرد و محلی هم برای اقامتشان در تهران مشخص کرد. با اين همه دولت مصمم بود که اسلحه ها را از دست مجاهدان بگيرد و امنيت پايتخت را حفظ کند. ستارخان، که لقب سردار ملی را نيز يدک می کشيد، به واسطه پيروزی های پی در پی و موقعيتی که داشت، حاضر نبود به دستور کسی رفتار کند و حتی وساطت وزير مختار آلمان و سفير کبير عثمانی هم برای پايان دادن به غائله چاره ساز نشد. با بالا گرفتن ماجرا محل زندگی ستارخان محاصره شد. در ميانه درگيری ها گلوله ای به پای ستارخان خورد؛ "سردار ملی" و همراهانش تسليم و خلع سلاح شدند؛ حدود ۳۰ نفر از مجاهدان در اين درگيری کشته و ۳۰۰ نفر اسير شدند.
چهار سال بعد از اين واقعه ستارخان که خانه نشين شده بود در ۲۸ذی الحجه ۱۳۳۲ ه.ق_ 25 آبان 1293_، در اوايل جنگ جهانی اول، در تهران درگذشت. از طرف دولت جنازه او با تشريفات نظامی تشييع شد و دو روز برای وی مجلس ختم گرفتند. آرامگاه وی در باغ طوطی حضرت عبدالعظيم در جنوب تهران باقی است.
زامیاد * اپم * 3747
دوستان عزیزم
(با رعایت ترتیب زمانی این دو رویداد بزرگ)
۱. هفتم آبان ( 29 اکتبر)، روز جهانی کوروش بزرگ(نگارنده نخستین منشور حقوق بشر و پایه گذار نخستین امپراطوری جهان) و
۲. 8/8/88 روز میلاد پربرکت امام رضا(ع) رو به شما شادباش می گم.

گوش * اپم * 3747
پیام ۱۷
یاد بگیر چطور بمیری، آنگاه
یاد خواهی گرفت که چطور زندگی کنی.

زامیاد * میثر * 3747
جشن مهرگان
جشن مهرگان یکى از کهن ترین جشن هاى هندو ایرانى است که در ستایش ایزد بزرگ و کهن هندو ایرانى -مهر یا میترا- در روز مهر از ماه مهر(16 مهرماه)برگزار مى شود.
مردمان در این روز تا حد امکان با جامه هاى ارغوانى در جایگاه گردهمایى هاى همگانى در شهر یا روستاى خود گرد مى آمده اند در حالى که هر یک چند “نبشته شادباش” (کارت تبریک) براى هدیه به همراه داشته اند. این شادباش ها را با بوى خوشى همراه مى ساختند و در لفافه اى زیبا مى پیچیدند.
در میان سفره مهرگانى که از پارچه اى ارغوانى رنگ تشکیل شده بود، گل “همیشه شکفته” مى نهادند و پیرامون آن را با گل هاى دیگر آذین مى کردند. در پیرامون این گل ها، چند شاخه درخت گز و هوم مى نهادند و گونه هائى از میوه هاى پاییزى که به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه مى شد. میوه هائى مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، خرمالو و چندى از بوداده ها همچون تخمه و نخودچى. دیگر لازمه هاى سفره مهرگان عبارت بود از: شمع، آینه، گلاب، اوستا، شیرینى و خوردنى هاى محلى.

از سال 1304 هجري خورشیدی پنج روز پنجه (خمسه) از پايان سال حذف و شش ماه نخست ، 31 روزه شد و از آن پس روز آغاز جشن مهرگان به دهم مهرماه منتقل شد و تا روز شانزدهم مهرماه ادامه دارد.
در مورد جشن مهرگان به مطلب جالبی برخوردم که دوست دارم برای شما هم نقل کنم:
می دانید تنها مراسم مذهبی در ایران که بر اساس تاریخ خورشیدی برگزار می شود، چیست؟
مراسم قالیشویان در مشهد اردهال(از توابع شهرستان کاشان).
سلطانعلی فرزند امام محمد باقر(ع) برای ارشاد مردم کاشان راهی این شهر می شوند. پس از چندی دشمنان این حضرت به کاشان حمله کرده، ایشان را در اردهال به شهادت می رسانند. با شنیدن خبر شهادت ایشان اهالی شهر که در حال برگزاری جشن مهرگان بودند، چوب به دست خود را به محل می رسانند و جنازه امامزاده را در یک قالی نهاده، در چشمه ای در همان نزدیکی شست و شو داده و دفن می کنند.
از آن پس هر سال مردم کاشان مراسم نمادین قالیشویان را در بزرگداشت آن روز در دومین جمعه از ماه مهر که مصادف با جشن مهرگان است برگزار می کنند و این تنها مراسم مذهبی ماست که بر اساس تاریخ خورشیدی برگزار می شود.

راستی آرامگاه سهراب سپهری شاعر کاشانی در جوار امامزاده سلطانعلی بن محمد باقر(ع)قرار دارد.
مهر * میثر * 3747
تمدن عيلام
يكي از مقاطع تاريخ ايران باستان، دوران تمدن «عيلام» است. عيلاميان، بنيانگذاران نخستين پادشاهي در گسترهي ايران بوده اند. كشور عيلام از دو بخش كوهستاني و دشتي تشكيل ميشد. بخش دشتي آن شامل سرزمينهاي غربي و مركز آن شهر «شوش» و بخش كوهستاني آن شامل نواحي شرقي و كانون آن شهر انشان(در محل بيضاي فارس) بود. نخستين دودمان شناسايي شدهي حاكم بر عيلام، دودمان برآمده از شهر «اوان» بود كه شهرياران آن، از حدود 2500 تا 2200 پيش از ميلاد فرمانروايي ميكردند.
سدهي سيزدهم پ.م. عصر زرين تمدن عيلام بود، دوراني كه در آن، شهرياراني توانا و برجسته، قدرت و عظمت عيلام را به اوج خود رسانده بودند. در زمان پادشاهي «شيلهك اينشوشينك» (حدود 1151-1165 پ.م.) فتوح عيلام به نقاط دور دست گسترش يافت و سراسر درههاي دجله، بخش اعظم كرانههاي خليج فارس و دامنههاي غربي زاگرس فتح گرديد و عيلام، نخستين پادشاهي سرزمين ايران را با متحد ساختن مناطق مفتوح، پديد آورد. همگام با اين دستاوردهاي نظامي و سياسي، در اوضاع فرهنگي عيلام نيز تحولات گستردهاي روي داد و در نتيجهي آن، كتيبهها هر چه بيشتر به خط و زبان عيلامي نگاشته شد و هنر و معماري عيلامی، به ويژه در منطقهي شوش، به اوج خود رسيد.
با افزايش دوبارهي قدرت بابل، در حدود 1110 پ.م.، پس از كشمكشهايي طولاني، «نبوكدنصر» پادشاه بابل، بر عيلام چيره گشت و شهرهاي آن را تاراج كرد. در اين روزگار، آشور در شمال و بابل در جنوب ميانرودان، به عنوان دو قدرت عمده و برتر منطقه همواره در كشمكش بودند. در سال 653 پ.م. سپاه «آشور بنيپل» پادشاه آشور، و «تمپتي هومبن اينشوشينك» به نبردي سرنوشتساز وارد شدند كه نتيجهي آن سقوط عيلام و غارت و ويراني شوش به دست آشوريان بود. پس از آن، دولت عيلام هرگز نتوانست به شکوه و عظمت پیشین بازگردد.
مردمان قوم آريايي «پارس» در آخرين مرحله از مهاجرت خود - از آسياي ميانه به نجد ايران - در سده نهم پ.م. در سرزمينهاي عيلامی مستقر شدند و به زندگي در ميان عيلاميان پرداختند. پارسها از سدهي هفتم پ.م. به بعد، با اتكا به آموختهها و دستاوردهاي مادي و معنوي خود از تمدن درخشان عيلام، حكومتي خودگردان را در ايالت «انشان» تشكيل دادند و همين سرزمين، زماني بعد، تبديل به خاستگاه امپراتوري عظيم هخامنشي گرديد. در دوران بعد، پيوند پارسها و عيلاميان آن گونه بود كه از زمان داريوش بزرگ به بعد، شوش - مركز عيلام - تبديل به پايتخت زمستاني پادشاهان هخامنشي شد و عيلاميان در عرصههاي مختلف اين امپراتوري نوپا به همكاري با پارسها پرداختند.
بخش عمدهاي از باورها و انديشههاي ديني و اسطورهاي عيلاميان بر نوعي عبوديت و احترام به زن و پرستش «مار» استوار بوده است. در باورهاي عيلامي، «مار» موجودي مقدس و حافظ آب و خرد و عامل دور دارندهي نيروهاي اهريمني دانسته ميشد.
عيلاميان چون بسياري از تمدنهاي كهن خاورميانه، معتقد به نظام مادرسالاري بودند؛ چنان كه در رأس خدايانشان، ايزدبانوان قرار داشتند و در نظام پادشاهي آنان نيز، مقام سلطنت از تبار زنان به ارث ميرسيد و مردان، به نيابت از زنان دودمان سلطنتي، به پادشاهي ميرسيدند.
انیران * خشتروئیریه * 3747
When God says Yes, he gives you what you need
When God says No, he gives you something better
but When God says wait, he wishes to give you the best

ماه * خشتروئیریه * 3747

کمالالملک، بزرگمردِ هنر نگارگري ايران
"محمدغفاري" (کمالالملک) نقاش بزرگ و معاصر ايران، در سالهاي نخست فرمانروايي ناصرالدينشاه قاجار در يک دودمان هنرمند و سرشناس در شهر . . . .
اورمزد * خشتروئیریه * 3747
آلفرد نوبل
"آلفرد نوبل" در سال 1833 در استکهلم( پايتخت سوئد) ديده به جهان گشود.
پدرش مردي مخترع و صاحب نظر در کارهای صنعتي بود. از کارهاي او ميتوان ساختن مينهاي زيردريايي و ماشينهاي توليدي را نام برد.
آلفرد در نهسالگي به سنپترزبورگ مهاجرت کرد و دوران جواني خود را در آنجا گذراند. در هفده سالگي سفر تحصيلي خود را به کشورهاي گوناگون آغاز کرد. مدت يک سال در پاريس، در رشتهي شيمي به تحصيل پرداخت. سپس به مطالعه در زمينهي مواد منفجره علاقمند شد و مطالعاتش را در زمينهي کشف و اختراع مواد گوناگون تکامل بخشيد.
او از ترکيب مادهي نيتروگليسرين و مادهي اصلي سيليکون، خميري به دست آورد و کشف جديد خود را ديناميت ناميد.
آلفرد نوبل هرگز ازدواج نکرد و فرزندي هم نداشت. با اين وجود، هرگز به تنهايي زندگي نکرد. زني به نام سوفيه هِس در زندگيش حضور داشت. او دختري فقير بود که در يک مغازهي گل فروشي کار ميکرد. نخستين بار که آن دو يکديگر را ملاقات کردند، آلفرد 43 سال و سوفيه 20 سال داشت. سوفيه با وجود همهي جذابيت، تحصيلات کافي نداشت و آلفرد هرگز نتوانست اين دو ويژگي او يعني زيبايي و کمسوادي را با يکديگر همخوان سازد.
نوبل در سال 1896 در ويلاي خود در ايتاليا زندگي را بدرود گفت. او از مرگ هراس بسيار داشت و در حالي مرد که هیچ دوست و آشنايي در کنارش حضور نداشت. مادهي نيتروگليسرين نيز تا آخر زندگي همراهش بود، زيرا در آن زمان، دچار حملهي قلبي شده بود و پزشک آن را به عنوان دارو، برايش تجويز کرده بود.
ثروت و وصيتنامهي نوبل، زمينهساز جايزهي نوبل شد. او پس از مرگ خود، بيش از 31 ميليون کرون پول به جاي گذاشت. بنیاد نوبل هر ساله پنج جايزه با عناوین جايزهي صلح، ادبيات، فيزيک، شيمي و پزشکي به افراد برگزیده اعطا می کند.

سروش * امرتات * 3747
به مناسبت سالمرگ "احمد شاملو" این شعر زیبا رو تقدیم شما دوستان خوبم می کنم:
بودن
گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند ِ کاج ِ خشک ِ کوچه بن بست
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه، بر تراز بی بقای خاک
( از مجموعه هوای تازه)

دی باذر * امرتات * 3747